سلام...

هرکاری سختی‌های خودش را دارد. اما دلم خوش است به آدمهایی که قرار است پای خاطرات‌شان بنشینم... حتی به ثبت آنها در کتاب یا فیلم فکر نمی‌کنم به ثبت آنها در ذهنم دلبند این کار هستم... 


برچسب‌ها: خاطرات, فکر, فیلم, کتاب
+ نوشته شده توسط مرضیه وزیری مقدم در سه شنبه 25 شهریور1393 و ساعت |

سلام...

اولین جلسه برگزار شد و قرار براین بود که درباره کسانی که می شناسند صحبت کنیم و دایره اطلاعاتی ما نسبت به افراد بیشتر شود ..اما چه می شود، خاطرات سخت آن دوره هنوز با همان احساسات به یادشان می‌آمد و گهگاه تعریف می‌کردند ... جای کارگردان خالی بود... در این جلسه عکس‌هایی را دیدم نوستالژی تمام عیار! عکس‌هایی که می تواند بین المللی باشد... همه داستان پرستار خارجی به نام فلورانس ناتینگل را خوب به یاد داریم اما از امروز من بهیارانی در ذهنم ثبت شده اند که در سن نوجوانی اسطوره های گمنامی بودند که هنوز هم در کسوت پرستاری اما بازهم در گمنامی فعالیت میکنند...امیدوارم بتوانم ذره ایی از ایثارشان را در دوران دفاع مقدس به مردم نشان دهم...


برچسب‌ها: فلورانس ناتینگل, عکس, اسطوره, بهیار
+ نوشته شده توسط مرضیه وزیری مقدم در پنجشنبه 20 شهریور1393 و ساعت |
سلام...

از هفته آینده ان‌شالله کار تحقیق و ثبت خاطرات پرستاران دوران دفاع مقدس شروع می‌شود....


برچسب‌ها: خاطرات, دفاع مقدس, پرستاران, تحقیق
+ نوشته شده توسط مرضیه وزیری مقدم در سه شنبه 11 شهریور1393 و ساعت |
سلام....

بارها نوشتم کاش می‌شد زندگینامه گذشتگان را روی کاغذ آورد یا فیلم کرد... الان که در فضای ثبت خاطرات دفاع مقدس آمدم به این فکر می‌کنم که سبک زندگی گذشتگانم را هم جمع‌آوری کنم... شروعش با چند فیلمنامه کوتاه بوده اما از چند شب پیش که خاله بزرگوارم برایم از مادر پدربزرگم گفتند، تصمیم ام نهایی شده است. 

بخشی از نوشته هایم :

شول سخاوت....

فصل انار و انگور که می‌رسید مادر شول را برمی داشت و می‌رفت باغ... نوبرانه‌ها را می‌چید و شول را روی سر می‌گذاشت و به سمت خانه برمیگشت...در میانه راه به هر که می‌رسید تعارف می کرد...بدون اینکه خودش دست ببرد و مقداری به همسایه و آشنا بدهد خم می‌شد و شول را مقابل آنها می‌گرفت و بعد همانطور که بلند می‌شد خداحافظی می‌کرد و سر به زیر از آنها می‌گذشت... مادر، سبک به خانه می‌رسید و شول مثل صبح خالی بود...ولی شول سخاوت مادر هربار پرتر می‌شد.....

شول : در یزد به سبدهای بافته شده می گویند...


برچسب‌ها: شول, مادر, سخاوت, فصل انگور وانار
+ نوشته شده توسط مرضیه وزیری مقدم در جمعه 7 شهریور1393 و ساعت |